close
تبلیغات در اینترنت
گشت ارشاد4ساله
سلامبنده یه پسر 4ساله دارم، دیروز باهم سوار مترو شدیم.یه خانم بدحجاب شروع کرد بازی کردن با پسرم،پسرم اخم کرد بهش گفتشما زشتی.همه برگشتن سمت ما.خانم گفت چرا عزیزم؟ پسرم گفت برو اونور،خانم گفت چیکار کنم باهام دوست شی،گفت خوشگل شو!!!!همه واگن زوم کرده بودن روی ما،خودم تعجب کرده بودم، ولی چیزی نگفتم. گفت چیکار کنم خوشگل شم بلا؟! پسرم گفت مثل مامانم شو،لبخند رو لبای خانومه ماسید. یه نگاهی به من کرد،بهش لبخند زدم و گفتم شما از من زیباتری قطعاً اما فطرت بچه که پاکه اینطوری دوست داره!(به…
تاابدبه آن هایی که وقت تشنگی شدیدوبی آبی،قمقمه هاراخاک می کردندتاکمتریادآب بیفتند؛مدیونیم...
درباره ما
سایت اکثرمواقع هرهفته به روزمیشه ******************************** ﺟﺎﯼ " ﺷﻬﯿﺪ ﻋﻠﻤﺪﺍﺭ" ﺧﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﮕﻔﺖ: ﺑﺮﺍﯼ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺩﻋﺎﯼ ﺷﻬﺎﺩﺕ ﮐﻨﯿﺪ . و در آخر دعا کنید شهید شویم که اگر شهید نشویم باید بمیریم. شادی ارواح طیبه شهداصلوات
ورود همسنگرای سایت
نام کاربری :
رمز عبور :

آمار سایت
» آمار کاربران
» افراد آنلاین : 1
» اعضای آنلاین : 0
» تعداد اعضا : 1

» عضو شوید
» ارسال کلمه عبور


» آمار مطالب
» کل مطالب : 70
» کل نظرات : 13

» آمار بازدید
» بازدید امروز : 46 نفر
» باردید دیروز : 1 نفر
» ورودی امروز گوگل : 0
» ورودی گوگل دیروز : 0
» بازدید هفته : 47 نفر
» بازدید ماه : 67 نفر
» بازدید سال : 369 نفر
» بازدید کلی : 1,755 نفر
لینک های ویژه
مطالب اخیر وبگاه

سلام
بنده یه پسر 4ساله دارم، دیروز باهم سوار مترو شدیم.
یه خانم بدحجاب شروع کرد بازی کردن با پسرم،پسرم اخم کرد بهش گفت
شما زشتی.همه برگشتن سمت ما.خانم گفت چرا عزیزم؟ پسرم گفت برو اونور
،خانم گفت چیکار کنم باهام دوست شی،گفت خوشگل شو!!!!
همه واگن زوم کرده بودن روی ما،خودم تعجب کرده بودم، ولی چیزی نگفتم. 
گفت چیکار کنم خوشگل شم بلا؟! 
پسرم گفت مثل مامانم شو،لبخند رو لبای خانومه ماسید. یه نگاهی به من کرد،
بهش لبخند زدم و گفتم شما از من زیباتری قطعاً اما فطرت بچه که پاکه 
اینطوری دوست داره!(به گردی صورتم اشاره کردم)
حواسم بود که چند نفر خودشونو جمع کردن،خانومه مصنوعی دستشو برد به
شالش، پسرم گفت گوشوارتو بکن زیر روسریت. 
باور نمیکنین چه جوی بود.
آنقدر حیرت انگیز بود فضا که همه متعجب بودن.یه دختری اون طرف تر با لج
پیاده شد و گفت بچه هاشونم کردن گشت ارشاد،حال آدمو به هم میزنن.
اما کسی دیگه چیزی نگفت.خانومه که خودشو جمع کرده بود به پسرم گفت حالا
باهام دوست میشی؟! 
پسرم به من گفت مامان منو بشون روی پات این خانمه بشینه خسته نشه.
خانمه دلش ضعف رفته بود نشست ونازش کرد.پسرم گفت جا بهت دادم منو دعا کن.
(بهش گفتم تو مترو و اتوبوس به هرکس جا بدیم برامون دعا میکنه،اینو به همه خانوما میگه...) 
خانمه گفت تو باید برای من دعا کنی و بهش شکلات داد.فهمیدم حالش عوض شد،
راستش خودم هم بغض کرده بودم...



تعداد بازديد : 15
نویسنده پلاک در جمعه 06 شهريور 1394 | نظرات()

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
آرشیو مطالب
پیوندهای وبگاه
چت باکس

نام :
وب :
پیام :
2+3=:
(Refresh)
طراح قالب
ثامن تم